غم ميون دو تا چشمون قشنگم لونه كرده شب تو موهاي سياهم خونه كرده دو تا چشمون سياهم مثل شبهاي توئه سياهياي دو چشمم مثل غم هاي توئه وقتي بغض از مژه هام پايين مياد بارون ميشه سيل غمبادي مون ويروني كرده وقتي با من ميموني تنهاييي مو باد مي بره
زليلي من شنيدم يا علي گفت به مجنون چون رسيدم يا علي گفت مگر اين وادي دارالجنون است كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت نسيمي غنچه اي را باز مي كرد به گوش غنچه ديدم يا علي گفت چمن با ريزش باران رحمت دعايي كرد و او هم يا علي گفت خمير خاك آدم را سرشتند چوبرمي خواست آدم يا علي گفت مسيحا هم دم از اعجاز مي زد زبس بيچاره مريم يا علي گفت علي را ضربتي كاري نميشد يقينم ابن ملجم يا علي گفت مگر خيبر زجايش كنده مي شد يقين آنجا علي هم يا علي گفت
توي يكي از اين هزار شب وقتي سرت رو بلند ميكني مي بيني بين ميليونها
ستاره يكي از اون ستاره هاي خيلي قشنگ و فروزان نظرت رو به به
خودش جلب مي كنه.
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند مي كني و اون ستاره رو اونقدر تماشا
مي كني تا بالاخره به خواب مي ري.
اما يك شب كه سرت رو رو به آسمون بلند ميكني ديگه هيچ اثري از
اون ستاره نيست.
اون موقعي است كه تموم غماي دنيا
هري ميريزه تو دلت.
بعد از اون شب تا مدتها ديگه سرت رو رو به آسمون بلند نمي كني.
تا بالاخره بعد از مدتها مي فهمي با رفتن اون ستاره باز هم زنده اي..
باز هم زندگي مي كني..نفس مي كشي و دنياي پيرامونت هنوز وجود داره.پس دليلي نداره كه نخواي به اون ميليونها ميليون
ستاره ديگه نگاه نكني.
بعد از اون تصميم هر شب مي ري و يكي از اون ستا ره هاي خيلي
قشنگ رو تماشا ميكني و باز هم يه شب مي ري و
ميبيني اثري از اون ستاره نيست.
اما ديگه مثل دفعه قبل نا اميد نمي شي و باز مي ري سراغ
يه ستاره زيباي ديگه.
همشون مي رن تا اينكه نوبت مي رسه به آخرين ستاره ای
كه توي آسمون وجود داره.
اما آخرين ستاره هرگز از بين نمي ره...چون تو با نهايت وجود دوستش داري.